کران شهری گمشده

کران شهری گمشده
نام قدیمی و عمومی منطقه گله دار تا قبل از قرن پنجم هجری، کُـران بوده است. کران شهری بزرگ و آباد در شمال دشت گله دار قرار داشته که ابن خردادبه،جغرافی نویس قرن سوم هجری،شهر کران را واقع در گرمسیرات دانسته است.نویسنده ی «حدودالعالم» در قرن چهارم هجری،کران،جم و خرمک را شهرک هایی از حدود سیراف ذکر کرده است.
فارسنامه ابن بلخی نیز که در قرن پنجم هجری نگارش یافته در مورد کران چنین می نویسد: این اعمال ایراهستان و کران همه در بیابان است و کران از اعمال سیراف است و گرمسیر به غایت چنانکه جز مردم آن ولایت آن جا مقام نتواند کردن از صعبی گرما...
همچنین صاحب تاریخ وصاف نیز در مورد کران چنین آورده است:
حکومت امیر ابودلف جاتی بر تمام گرمسیرات و ایراهستان و سواحل از صحرای کندران تا لار و جریس(گراش) و جویم و فال و کران و زم(جم) و سیراف نافذ است.
پس منطقه ی کنونی گله دار در قرون اولیه ی هجری ، کران بوده که یکی از مهمترین شهرهای جنوب ایران به شمار می رفته است.
راه باستانی و معروف خنجُ پال که در سفرنامه ی ابن بطوطه ذکر شده است از سیراف به سمت شرق و شیراز بوده که شهر کران از آخرین منازل کاروانی شیراز به سمت سیراف بوده است که استخری،ابن حوقل،مقدمی و ابن بلخی نیز در نوشته های خود از آن نام برده اند.
هنیز گاوبه در یک مقاله ی مفصل قدمت این مسیر تجاری را به دوره های پیش از اسلام نسبت می دهد. یاقوت حموی در معجم البلدان درباره ی کران می گوید: کران شهری کوچک از نواحی فارس می باشد و در ده فرسخی سیراف است و منسوب است بدان محمد بن سعد کرانی ادیب اخباری که از نویسندگان دیوان انشای عضدالدوله دیلمی بوده است.
دکتر جمشید صداقت کیش ایرانگرد ،تاریخ شناس و فارس شناس در کتاب سفرنامه ی گله دار در مورد شهر باستانی کران چنین می گوید: « شهری به فاصله ی یک روز راه به سیراف و به عبارت دیگر ۲۴ کیلومتری سیراف که نام آن کُــرّان (Korran) بوده است. ایشان در مورد قدمت این شهر می گوید: من در گستردگی کران آثارهایی از دوره ی ساسانیان می بینم.»
اما در مورد اینکه نقطه ی اصلی کران کجاست و کران در کجا واقع شده است:
بعضی از مردم اسیر بر این باورند که کران در اسیر قرار داشته است. و برخی از تاریخ نویسان کران را شمال تر دانسته اند و حوالی روستای قلعه سرگاه دانسته اند. علی نعیمی از تاریخ نویسان منطقه اظهار می دارد که شهر کران در تپه های کوشکک بوده است.
هر دوی این ها یعنی اسیر و کوشکک،با توجه به آثار باستانی آن ها گستردگی زیادی ندارند.
کهن ترین کتابی که از این شهر نام می برد « المسالک و الممالک» اثر ابن خردادبه است که در تاریخ 232 هـ.ق نوشته شده است.
در این کتاب در شرح ناحیه ی اردشیرخُـره می نویسد:
« روستاهای آن گور و میمند و خبر و صیمکان و برجان و کران و کربنجان و خوارستان و کمر و کیرزین و ابزر و سمیران و توج و کارزین و سنیز و سیراف و کوار و رویحان و کام فیروز است.»
اصطخری در بین سال های ۳۱۸ و ۳۲۱ هـ.ق در شرح اردشیر خره می نویسد:
« کران، و نفس آن شهر را کران می خوانند.»
وی در جایی دیگر نام این شهر را جزو گرمسیرهای فارس ذکر می کند. اصطخری مانند سایر جغرافیدانان که کرانه ی شمالی خلیج فارس را دو قسمت می کند و نام های این دو قسمت را سیف بنی صفار و سیف بنی زهیر ذکر می کند،نوشته اند که ابوزهیر سیف دومی را داشته است. تردیدی نیست که سیف بنی زهیر در قسمت ریشهر،سیراف،کران و... بوده است و سیف بنی صفار در برابر جزیره ی کیش.
اصطخری می نویسد:
«و مظفربن جعفرتمامت دستقان و مملک سیف از حد جنابه (گناوه) تا نجیرم در تحت تصرف بود و باقی تمامت فرزندان زهیر(که در جنگ با لشکر محمد بن اشعث،سردار مامون کشته شد) از زیر ترنجیرم تا حد بنی عماره در تصرف داشتند و مسکن و مقام ابی زهیر کران بود،مظفر بر کناره دریا به صفار متوطن بودی.»
و سرانجام وی می نویسد:
« و به ناحیت کران گلی سبز مانند چغندر می باشد و آن را می خورند و مثل آن گل در هیچ شهری دانسته نشد».
(توجه: البته همین مطلب را برای شهر کوار در کتاب های جغرافیایی سده ی چهارم ثبت شده است.گر چه محققان و زمین شناسان معتقدند که گل خوردنی در جهان وجود ندارد.)
کران یکی از مهمترین مراکز ایالت جنوبی ایران یعنی ایراهستان بوده و حتی خیلی ها آن را مرکز یا پایتخت ایراهستان خوانده اند.همچنین منطقه کران در دوره ی ساسانی یکی از چهار کوره اصلی اردشیر خره بوده و تاریخ شهرنشینی آن را بعضی ها از هخامنشیان و بعضی ها از اشکانیان دانسته و تا پیش از اسلام آباد بوده است. همزمان با پیشروی سپاه اسلام،کران رو به افول می رود و قرن ها بعد با نابودی بندر باستانی و تجاری سیراف، کران نیز به کلی نابود می شود.
جیهانی که فقط در سال ۱۳۶۵ به وزارت رسیده است در شرح ولایت اردشیرخره می نویسد:
« صیمکان،کران،جهرم،هم دست،مائین....»
وی در جایی دیگر همان مطلب گل خوردنی که اصطخری آورده بود چنین تکرار می کند:
« با نحیت کران گلی است سبز که به جمله شهرهای اسلام می برند و مثل آن جای دیگر نیست».
ابن حوقل در سال 367 هـ.ق در شرح شهرهای اردشیر خره می نویسد:
« ... و کران را نیز روستایی به همین نام است و سیراف... »
ما در ادامه این بخش از وب دیار گله دار از دیگر منابع می گذریم و به قسمتی از شرح حال کران از زبان ابن بلخی می پردازیم:
کران و اعمال ایراهستان،این اعمال ایراهستان و کران همه در بیابان است و کران از اعمال سیراف است و گرمسیر به عنایت چنانک به تابستان جز مردم آن ولایت آن جا مقام نتوانند کردن از صعبی گرما و هیچ آب روان نباشد و نه کاریز و همه غله ایشان بخس است و جز درخت خرما هیچ میوه ندارد. درختان خرما ایشان بر روی زمین نباشد کی آب نیاید و خشک شود. پس به اندازه درختان خرما گودی عظیم هر جای به زمین فرو برده باشند و خرما در آن گودها از آب باران پر شود و همه ساله درختان خرما سیراب باشند و این از نوادر است.کی گویند کجاست کی درختان خرما در چه کارند و این ایراهستان است و به هر دیهی حصاری محکم است... .
در کلام آخر به نوشته ها و نظریات پاول شواتس دقت کنید:
« در ناحیه ی کران خاکی است سبز رنگ و مأکول به رنگ (برگ) چغندر؛در هیچ کجای دیگر تا آن جا که می دانم چنین چیزی وجود ندارد.»
شواتس سپس در کلام پایانی خود با بررسی ناحیه ی دارابگرد تا سیراف و شرح حال کران می افزاید:
« کران را شاید بتوان در Gillahdur (گله دار) جستجو کرد...»
ما در پایان می گوییم که کران همین جاست.همین جایی که اکنون منطقه ی گله دار نام دارد. بر زیر خاکی که گفته های زیادی دارد. بر زیر خرابه های گستره ی اسیر تا قلعه ی سرگاه...
________________________________________________________________________
منابع: کتاب سفرنامه گله دار،نویسنده: دکتر جمشید صداقت کیش،انتشارات ایلاف شیراز ۱۳۸۸
کتاب گله دار در گذر تاریخ،نویسنده: ایوب محمودی لاری،ایلاف، سال چاپ:۱۳۸۶
پی نوشت ها: فارسنامه ابن بلخی،تصحیح دکتر منصور رستگار فسایی،بنیاد فارس شناسی،ص ۳۳۸
تاریخ مهاجرت اقوام در خلیج فارس،دانشنامه ی فارس،۱۳۸۰ ص ۴۳
برگزیده مشترک یاقوت حموی،ترجمه ی پروین گنابادی،امیرکبیر،ص ۸۵ ،۱۳۷، ۱۸۵
اشکال العالم جیهانی،ص۱۱۰